کد Ùx90کج شدÙx8eÙx86Ùx90 تÙx8eصآÙx88Ûx8cر
کداÙx87Ùx86Ú¯ براÛx8c Ùx88بÙx84اگ
کد Ùx90کج شدÙx8eÙx86Ùx90 تÙx8eصآÙx88Ûx8cر
کداÙx87Ùx86Ú¯ براÛx8c Ùx88بÙx84اگ
Ùx82اÙx84ب Ùx88بÙx84اگدیوانگی مشغول شمردن بود . هفتاد و نه . . . هشتاد . . . همه پنهان شدند به جز عشق که همواره مردد بود و نمیتوانست
تصمیم بگیرد . جای تعجب نیست چون همه میدانیم که پنهان کردن عشق مشکل است . در همین حال دیوانگی به پایان
شمردن میرسید . نود و پنج . . . نود و شش . . . هنگامی که دیوانگی به صد رسید . عشق پرید و در میان بوته ی گل سرخ
پنهان شد . دیوانگی فریاد زد : دارم میام . اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود . زیرا تنبلی . تنبلی اش آمده بود جایی پنهان
شود . بعد لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزا ن بود . دروغ در ته دریاچه . هوس در مرکز زمین . یکی یکی همه را پیدا
کرد به جز عشق و از یافتن عشق ناامید شده بود . حسادت در گوش هایش زمزمه کرد : تو فقط باید عشق را پیدا کنی .
او در پشت بوته گل سرخ پنهان شده است .
دیوانگی شاخه چنگک مانندی از درخت چید و با شدت و هیجان زیاد آن را در بوته های گل سرخ فرو کرد . عشق از
پشت بوته بیرون آمد در حالی که با دست هایش صورتش را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون
میزد . شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمیتوانست جایی را ببیند . او کور شده بود .
دیوانگی گفت : من چه کردم ؟ من چه کردم ؟ چگونه میتوانم تو را درمان کنم ؟ عشق پاسخ داد :
تو نمیتوانی مرا درمان کنی اما اگر میخواهی کمکم کنی میتوانی راهنمای من شوی .
و از آن روز عشق کور است و دیوانگی همواره همراه اوست . از همان روز تا همیشه عشق و دیوانگی به همراه یکدیگر
به احساس تمام آدم های عاشق سرک میکشند .
عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی از خود بیگانگی
عشق یعنی شعله بر خرمن زدن عشق یعنی رسم دل بر هم زدن
برچسب:
نویسنده: هانيه