خرید بک لینک

درباره سایت

♥♥ LOVE ♥♥

امکانات وب

-->-->-->

داÙx86Ùx84Ùx88د Ø¢Ùx87Ùx86Ú¯ جدÛx8cد

-->-->--> -->-->-->

کد Ùx90کج شدÙx8eÙx86Ùx90 تÙx8eصآÙx88Ûx8cر

کداÙx87Ùx86Ú¯ براÛx8c Ùx88بÙx84اگ

کد Ùx90کج شدÙx8eÙx86Ùx90 تÙx8eصآÙx88Ûx8cر

کداÙx87Ùx86Ú¯ براÛx8c Ùx88بÙx84اگ

Ùx82اÙx84ب Ùx88بÙx84اگ
گاÙx84رÛx8c عکس
درÛx8cاÙx81ت Ùx87Ùx85Ûx8cÙx86 Ø¢Ùx87Ùx86Ú¯

 دیوانگی مشغول شمردن بود . هفتاد و نه . . . هشتاد . . . همه پنهان شدند به جز عشق که همواره مردد بود و نمیتوانست

تصمیم بگیرد . جای تعجب نیست چون همه میدانیم که پنهان کردن عشق مشکل است . در همین حال دیوانگی به پایان

شمردن میرسید . نود و پنج . . . نود و شش . . . هنگامی که دیوانگی به صد رسید . عشق پرید و در میان بوته ی گل سرخ 

پنهان شد . دیوانگی فریاد زد : دارم میام . اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود . زیرا تنبلی . تنبلی اش آمده بود جایی پنهان 

شود . بعد لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزا ن بود . دروغ در ته دریاچه . هوس در مرکز زمین . یکی یکی همه  را پیدا 

کرد به جز عشق و از یافتن عشق ناامید شده بود . حسادت در گوش هایش زمزمه کرد : تو فقط باید عشق را پیدا کنی . 

او در پشت بوته گل سرخ پنهان شده است . 

دیوانگی شاخه چنگک مانندی از درخت چید و با شدت و هیجان زیاد آن را در بوته های گل سرخ فرو کرد . عشق از 

پشت بوته بیرون آمد در حالی که با دست هایش صورتش را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون 

میزد . شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمیتوانست جایی را ببیند . او کور شده بود . 

دیوانگی گفت : من چه کردم ؟ من چه کردم ؟ چگونه میتوانم تو را درمان کنم ؟ عشق پاسخ داد : 

تو نمیتوانی مرا درمان کنی اما اگر میخواهی کمکم کنی میتوانی راهنمای من شوی . 

و از آن روز عشق کور است و دیوانگی همواره همراه اوست . از همان روز تا همیشه عشق و دیوانگی به همراه یکدیگر

به احساس تمام آدم های عاشق سرک میکشند .

 

            عشق یعنی مستی و دیوانگی                                        عشق یعنی از خود بیگانگی

            عشق یعنی شعله بر خرمن زدن                                    عشق یعنی رسم دل بر هم زدن

برچسب: نویسنده: هانيه تاريخ: چهارشنبه 11 دی 1392 ساعت: 16:18

صفحه بندی