کد Ùx90کج شدÙx8eÙx86Ùx90 تÙx8eصآÙx88Ûx8cر
کداÙx87Ùx86Ú¯ براÛx8c Ùx88بÙx84اگ
کد Ùx90کج شدÙx8eÙx86Ùx90 تÙx8eصآÙx88Ûx8cر
کداÙx87Ùx86Ú¯ براÛx8c Ùx88بÙx84اگ
Ùx82اÙx84ب Ùx88بÙx84اگپسر به دختر گفت : اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی مطمین باش اولین نفری هستم که میام و قلبمو با تمام وجود
تقدیمت می کنم .
دختر لبخندی زد و گفت ممنونم . . .
تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد . حال دختر خوب نبود . . . نیاز فوری به قلب داشت . از پسر خبری نبود .
دختر با خودش میگفت : میدونی که من هیچ وقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی .
ولی این بود اون حرفات . . . حتی برای دیدنم هم نیومدی . . . شاید من دیگه هیچ وقت زنده نباشم . . .
آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید .
چشمانش را باز کرد . دکتر بالای سرش بود . به دکتر گفت : چه اتفاقی افتاده ؟ نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت
انجام شده . شما باید استراحت کنید . درضمن این نامه برای شماست . . . !
دختر نامه را برداشت . خبری از اسم روی پاکت پیدا نمیشد . بازش کرد و درون آن چنین نوشته بود :
سلام عزیزم . الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام . از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون
میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم . پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم . امیدوارم عملت
موفقیت آمیز باشه . . . ! { عاشقتم تا بی نهایت }
برچسب:
نویسنده: هانيه